قیمت سکه و ارز
۱۳۹۳/۰۱/۱۳ - ۱۳:۱۳
ویژه نامه شبهای روضه فاطمی «سراج24»:

اسرار نام های حضرت فاطمه (س)/مرثیه‌ای که امیرالمؤمنین درسوگ حضرت فاطمه سرود+ روضه مرحوم علامه طباطبایی در مصیبت مادرشان حضرت زهرا(س)

از کودکان دیگر صدایی جز ناله‌های حبس شده در گلو و اشک‌های فروخورده نمی‌آید. کودکان آستین بر دهان گرفته در کنار مولای سر بر دیوار نهاده، در داغ این مصیبت عظیم، همچون ابر بهار می‌گریند...

اسرار نام های حضرت فاطمه (س)/مرثیه‌ای که امیرالمؤمنین درسوگ حضرت فاطمه سرود+ روضه مرحوم علامه طباطبایی در مصیبت مادرشان حضرت زهرا(س)

ویژه نامه فاطمیه سراج24: چه سخت است لحظات آخر عمر مادری که کودکان خردسالش را بر بالین خود می‌بیند و چه سختر می‌شود وقتی آن مادر، زهرا باشد و آن کودکان حسنین و زینبین.

و در این میان علی که مردترین مردهای تاریخ است، آرام آرام می‌شکند و جز تماشای محبوبش و دیدن ذره ذره از دست رفتنش، جز اشک راهی نمی‌یابد.

 

 

در کلام سلاله زهرا(س) //

حضرت زهرا(س) ستاره‌ای برای پیدا کردن راه هدایت

عزیزان من! عظمت فاطمه‌ى زهرا سلام‌اللَّه‌علیها، در سیره‌ى آن بزرگوار آشکار است. یک مسأله این است که ما چه شناختى از فاطمه زهرا سلام‌اللَّه‌علیها داریم؟ این یک حرف است. بالاخره دوستان اهل بیت علیهمّ‌السّلام، در طول زمان، تا آن‌جا که توانستند سعى کردند به حقِ‌ّ دختر پیغمبر، فاطمه‌ى زهرا سلام‌اللَّه‌علیها معرفت پیدا کنند. چنین هم نیست که کسى خیال کند همان‌طور که در زمان ما، این بزرگوار این‌قدر در دلها عزیز و در چشمها شیرین است، همیشه همین‌طور بوده است. امروز بحمداللَّه دورانِ اسلامى است، دورانِ حکومت قرآن است، دورانِ حکومت علوى و حکومت اهل بیت علیهم‌السّلام است و آنچه در دلهاست، بر زبانها جارى مى‌شود. قدیمى‌ترین دانشگاه اسلامى در دنیاى اسلام - مربوط به قرن سوم و چهارم - به نام فاطمه‌ى زهرا سلام‌اللَّه‌علیهاست. نام دانشگاه معروف «الازهر» در مصر از نام فاطمه زهرا سلام‌اللَّه‌علیها گرفته شده است. در گذشته به‌نام فاطمه زهرا سلام‌اللَّه‌علیها دانشگاه تأسیس مى‌کردند. حتّى خلفاى فاطمى که بر مصر حکومت مى‌کردند، شیعه بودند. قرنهاست که شیعه سعى کرده به حقِ‌ّ این بزرگوار معرفت پیدا کند. این، یک مسأله است. مسأله‌ى دیگر این است که ما باید راه را از همه‌ى ستارگان بیاموزیم؛ «و بالنّجم هم یهتدون». انسان عاقل این‌گونه است. از ستاره باید استفاده کرد. ستاره در آسمان است و مى‌درخشد. آن‌جا عالمِ عظیمى است. مگر این ستاره همینى است که من و شما مى‌بینیم؟ بعضى از ستارگان که در آسمانند و مثل یک نقطه سوسو مى‌زنند، کهکشانى هستند. گاهى یک ستاره بزرگتر است از کهکشان راه شیرى که میلیاردها ستاره داخل آن است! - قدرت الهى که حدّ و اندازه‌اى ندارد - ولى من و شما آن را یک ستاره‌ى کوچکِ درخشان مى‌بینیم. خوب؛ مقصود از این مطالب چیست؟ مقصود این است انسان عاقلى که خدا به او چشم داده است، باید از این ستاره براى امرى در زندگى استفاده کند. قرآن مى‌گوید: «و بالنّجم هم یهتدون»؛ به وسیله‌ى آن راه را پیدا مى‌کنند. (بیانات در دیدار جمعی از مداحان، 3/9/1373)

 

اعجاز فاطمی//

فرستادن غذا از طرف خداوند براى حضرت زهرا (س)

 روزی پیامبر عالى قدر اسلام به شدت گرسنه بود و ضعف و ناتوانى وى را از پاى درآورده بود، او براى پاره نانى به اتاقهاى هریک از زنانش مراجعه کرد، ولى آنان نیز طعامى نداشتند. سرانجام به خانه‏ى دخترش فاطمه (س) سرکشید، تا در آن خانه‏ى امید، به مقصود رسد. ولى فاطمه (س) و بچه‏هایش گرسنه بودند و تکه‏نانى                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                            در آنجا نیز به دست نیامد.

هنوز چند دقیقه بیش نبود که رسول گرامى اسلام منزل دخترش را ترک کرده بود که مختصر طعامى از سوى یکى از همسایه‏ها به آن بانو رسید. فاطمه (س) با خود گفت: «سوگند به خدا، خود و فرزندانم گرسنه مى‏مانم، ولى این تکه نان و گوشت را به پدرم مى‏خورانم» و لذا یکى از حسنین را به دنبال پدر فرستاد و او را دوباره به خانه‏اش دعوت کرد.

فاطمه (س) اهدایى همسایه را که دو تکه نان و مختصر گوشتى بود، در یک ظرف سرپوشیده قرار داده بود، چون پدرش دوباره به خانه او برگشت، سراغ طعام رفت و آن را در برابر دیدگان رسول خدا (ص) گذاشت، ولى ظرف پر از گوشت و نان بود و فاطمه خود نیز از این مائده‏ى آسمانى تعجب مى‏کرد و خیره خیره به آن تماشا مى‏نمود. رسول خدا (ص) خطاب به دخترش گفت: «اى دختر گرامى! این طعام چگونه و از کجا رسید؟» فاطمه (س) جواب داد: «آن از برکات و الطاف الهى است، خداوند به هرکسى بخواهد بدون محدودیت عطا مى‏کند.»

رسول خدا چون سخن دخترش را شنید فرمود: «سپاس خدایى را که تو را همانند مریم سرور زنان بنى‏اسرائیل قرار داده، زیرا او نیز هرگاه مورد عنایت الهى قرار مى‏گرفت و خداوند برایش مائده مى‏فرستاد، که جواب سؤال مى‏گفت: این طعام از جانب خدا است، او به هرکسى بخواهد روزى بى‏حساب مى‏دهد.»

آنگاه رسول خدا، على علیه‏السلام را نیز به حضورش فراخواند و همگى از آن غذا خوردند و سیر شدند و زنان و اهل‏بیت پیامبر نیز دعوت شدند و خوردند، ولى غذا و مائده آسمانى به همان صورت باقى بود. حتى فاطمه (س) براى همسایگان نیز از طعام آسمانى که از الطاف خفیه الهى سرچشمه گرفته بود، فرستاد.

منابع: فضائل خمسه، ج 3 ص 178- مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 339

 

چشمه معرفت/ شخصیت حضرت فاطمه زهرا(س) در اندیشه آیت الله جوادی آملی

حقیقت ولایت حضرت زهرا(س) همچون قرآن ابدیست

شناخت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) چونان معرفت قرآن کریم، مشروط به طهارت از لَوْث حس و خیال و رَوث وهم و گمان و فَرث تمثیل و تشبیه و دَم مفهوم و ذهن است؛ زیرا حقیقت آن بانو، همچون سایر اهل بیت عصمت (علیهم السلام)، همتای قرآن مجید است و حدیث شریف و متواتر ثقلین شاهد صادق آن است؛ «اِنی تارک فیکم الثَقَلین کتابَ اللهِ وعِتْرَتی...» و مساس علمی با قرآن کریم بدون طهارت روح و نزاهت دل میسور نیست؛ چه اینکه تماس بدنی با الفاظ این کتاب آسمانی بدون طهارت ظاهری روا نخواهد بود؛ «إنه لقرآنٌ کریم فی کتابٍ مکنونٍ لایمسه اِلاالمطهرون».

 هرچند همه معصومان از دوده طه و یس یعنی عترت طاهرین (علیهم السلام) معادل قرآن کریمند و هر کدام بهمنزله سُوَر و آیات آسمانیاند که کلام ویژه خداست، لیکن حضرت فاطمه (س) خصیصهای دارد که در دیگر معصومان نبوده و نیست و آن اینکه این بانو، نه تنها معادل قرآن بود بلکه مصاحب و معاشر و همراه و همآوا با آن بود؛ بهطوریکه آن حضرت و قرآن با هم از فراطبیعت به طبیعت آمدند و همزمان طبیعت را وداع کردند و عمر طبیعی آن‎‎ها منقطع شد؛ اگرچه حقیقت آن‎‎ها مخصوصا قرآن برای ابد باقی است.

توضیح آنکه عمر شریف آن حضرت همزمان با نزول قرآن کریم آغاز شد و با انقطاع وحی و پایان پذیرفتن آن خاتمه یافت؛ زیرا عمر گرانمایه آن بانو هرچند کمتر از 20 سال بود و مدت نزول قرآن مجید تقریبا 23 سال بود لیکن اوایل نزول قرآن مجید، معراج رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شروع شد که در آن سفر الهی، زمینه تکون ماده اولی و ریشه انعقاد چیزی که بعدا بهصورت نطفه حضرت فاطمه (س) ظهور میکرد، فراهم شد. یعنی مدتی که از نزول قرآن سپری شد و حضرت فاطمه (سلام الله علیها) متولد نشد، برای این بود که مقدمه میلاد مسعود آن حضرت به برکت قرآن در معراج فراهم گردد.

 پس در این فاصله، تمام شرایط سپهری و زمینی مهیا شد تا آن بانوی عرشی، از عرش به فرش تنزل کند و آن غذای ملکوتی شب معراج، بهصورت ملکی تجلی یابد و لحظه به لحظه همزمان با نزول آیات و سور قرآن مجید به تمام و کمال خود برسد تا هنگامی که قرآن کریم به نصاب خاص خویش نائل شد و آیه کریمه «اَلْیومَ اکملتُ لکم دینَکم و اَتْمَمْتُ علیکم نعمتی وَ رَضیتُ لکم الاسلامَ دینا» نازل شد و خورشید وحی در کرانه غرب عمر نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) افول کرد، نوبت ارتحال سریع آن بانو فرا رسید و طولی نکشید که آن حضرت به بدرقه قرآن مجید بار هجرت بست و خاموش شد و با قدر مجهول و قبر مخفی، چنین لیله القدری از جامعه جاهلی عصر خویش که جز لیله القبر نبودند، جدا شد و آن را وداع کرد.

 البته حقیقت ولایت آن حضرت همراه با قرآن ابدی بوده و همسفر با کلام زنده و جاوید سرمدی خواهد بود. همانطوری که تهمت تحریف قرآن کریم دعوای فایل و خیال آفِل است، ادعای «حَسْبُنا کتابُ الله» نیز تأریب دین و تمثیل اسلام است که هرگز نتیجه نخواهد داد.

 کسی که جناح عترت را از مرغ باغ ملکوت دین اِربا اِربا نماید، کسی که بال ولایت را از سیمرغ رَوضه جبروت اسلام مثله کند، هرگز از دین مورد ادعای خویش بهرهای نبرده و از اسلام مطمح نظر خود طرفی نخواهد بست. غرض آنکه هرچند بقای معنوی ولایت و عصمت و حجت بالغه بودن حضرت فاطمه (سلام الله علیها) همچون قرآن کریم تضمین شده است لیکن عمر ظاهری قرآن ناطق و صامت در آغاز و انجام مقارن بوده؛ بهطوری که تقریبا با هم نزول کردند و با هم عروج نمودند.

معرفت آن ذات نورانی، گذشته از صبغه اعتقادی مستلزم جنبه اخلاقی، حقوقی، فقهی و اجتماعی است؛ زیرا آن انسان کامل، اسوه همگان در معارف علمی و احکام عملی بوده و خواهد بود. لذا ارائه برخی از بیانات سودمند آن حضرت درباره مسائل اخلاقی و حقوقی و مانند آن لازم است وگرنه اثر عملی بر شناخت حضرت فاطمه (علیها السلام) مترتب نمیشود.

 «نشان ناشناسی ناسپاسی است/ شناسای حق اندر حقشناسی است»

عزای خیال/ برشی از کتاب «کشتی پهلو گرفته» نوشته سید مهدی شجاعی

آتش ظلم بر خانه وحى

من هم مثل شما تعجب کردم وقتى که دیدم عده‌اى زن پشت در خانه جمع شده‌اند.

شما به من فرمودید:

ــ اسماء! ببین چه خبر است.

من رفتم و خبر آوردم که:

ــ عده‌اى از زنان مهاجر و انصار به عیادت شما آمده‌اند.

من می‌دانستم که دل مبارکتان از هر چه مهاجر و انصار، خون است اما هم می‌دانستم که کرامت شما میهمان را از در خانه نمی‌راند، اگر چه میهمان، جفاکار و خیانت‌پیشه باشد.

این بود که گفتم داخل شوند. عده‌شان زیاد بود. وقتى دور بستر شما را گرفتند. اتاق کاملاً پر شد. آدمى دراین چهار روز عمر چه چیزهاى غریبى که نمی‌بیند. آن از ملاقات عمر و ابوبکر و این هم از عیادت زنان مهاجر و انصار.

پیکر را غرق زخم می‌کنند و می‌آیند به عیادت زخمى!

نشتر بر جگر فرو می‌برند و بعد، از حال و روز جراحت سؤال می‌کنند.

کاش بیایند براى زخم زدن، لااقل جاى سالم را برمی‌گزینند. می‌آیند به عنوان مرهم گذاشتن و درست بر روى زخم می‌نشینند.

یکى از آنها به نیابت از سوى همه سؤال کرد:

ــ کَیْفَ اَصْبَحْتِ مِنْ عِلّتکِ یا اِبْنَةَ رَسُولِ الله؟

ــ اى دختر رسول خدا! با این بیمارى شب را چگونه به صبح آوردید؟

اگر چه پهلوتان شکسته بود، اگر چه میخهاى در به سینه‌تان فرو رفته بود، اگر چه کودک نازنینتان سقط شده بود، اگر چه بازویتان مجروح بود و صورتتان کبود، اما اینها همه منشأ روحى داشت، منشاء معنوى داشت.

شما به حادثه‌اى طبیعى که بیمار نشده بودید، پایتان که به سنگ نگرفته بود، جسمتان که غفلتاً به زمین و در و دیوار نخورده بود، اگر چنین بود، در مقابل سؤال آنان می‌گفتید:

ــ دردم کم شد است یا نشده است، جراحتم بهبود یافته یا نیافته است...

اما بیمارى شما که اینها نبود، اینها تبعات بیمارى بود. علت بیمارى شما، شوى من ابوبکر و فرماندهش عمر بودند و فضاى مناسب براى بروز و رشد بیمارى همین مردم، همین مهاجر و انصار. همین دور افتادگان از وادى شرف.

اگر همین مردم در دام جهل مرکب فرو نمی‌افتادند که غصب خلافت ممکن نمی‌شد و اولین ضربه بر فرق روح شما وارد نمی‌آمد.

اگر همین مردم، افسار بی‌غیرتى و بی‌حمیّتى را از گردن خود درمی‌آوردند که فدک به سادگى مصادره نمی‌شد و دومین شمشیر بر سینه روح شما فرود نمی‌آمد و شما را از پاى درنمی‌آورد.

در شب تاریک، جهالت مردم است که می‌توان به خانه دختر پیامبر هجوم برد و آن را به آتش کشید، در روز روشن بصیرت که دست از پا نمی‌توان خطا کرد.

وقتى مردم به بن‌بست‌هاى خیانت پناه برده‌اند و خیابانهاى سیاست را خالى گذاشته‌اند می‌توان در خیابان مدینه النبى، به گونه عزیز خدا و دختر رسول خدا سیلى زد آنچنانکه خون در چشمهایش بنشیند و اشک از دیدگانش بریزد.

گاهى من تصور می‌کنم، خدایى که اشک بندگان را دوست دارد، حتى گریه‌هاى محرابى شما را دلش نمی‌آید ببیند، چگونه سنگ دل این مردم را سیل اشک‌هاى مظلومانه شما تکان نداد؟!

آرى بانوى من، وقتى مردم به سردابهاى آسایش می‌خزند، می‌توان ریسمان در گردن خورشید انداخت و از او بیعت با شب را طلب کرد.

خورشید عهد ببندد که ـ چند سال؟ ـ نتابد تا شب بتواند راحت زندگى کند.

همیشه کور باد این چشمهاى شب‌جوى شب‌پرست.

من بی‌تاب بودم ببینم شما در مقابل سؤال این عیادت کنندگان چه پاسخى می‌دهید. و اصلاً تردید داشتم که شما با آن کسالت و نقاهت و حضور اینان و تداعى آنهمه درد، بتوانید لب بگشائید و حرفى بزنید.

اما غوغا کردید، انگار این کلام: "کَیْفَ اَصْبَحْتِ؟"، چگونه صبح کردید؟، طوفانى بودکه خاکسترها را از روى آتش کنار زد و شعله‌هاى درد، زبانه کشید.

انگار نشترى بود بر زخم کهنه که خون تازه از آن جارى کرد.

محکم و استوار نشستید و با نام نامى معبود شروع کردید:

به خدا در حال صبح کردم که از دنیاى شما بیزارم و از مردان شما خشمگین. مردانتان را آزمودم، تنفرم را برانگیختند.

دیندارى و پایمردی‌شان را محک زدم، بی‌دین و ناجوانمرد از بوته آزمایش درآمدند و روسیاهى جاودانى را براى خود خریدند.

مردان شما به شمشیرهاى شکسته و تیغ‌هاى کند و زنگار خورده می‌مانند و چه زشت است این سستى و مسخرگى و رخوت بعد از آنهمه تلاش و کوشش و جدیت و چه قبیح است این شکاف برداشتن نیزه مردانگى و خوارى و تسلیم در برابر هر کس که بر آنان فرمانروایى کند و چه دردآور است این لغزش در مسیر و انحراف از هدف و فساد در عقل و اندیشه.

یادتان هست؟ این آیه از قرآن را که: «کافران از بنی‌اسرائیل بر زبان داود و عیسى بن مریم لعن گردیدند زیرا که آنان عصیان نموده و تعدى می‌کردند. نهى از منکر نمی‌کردند و خود فاعل منکر بودند و چه بد عمل می‌کردند. بسیارى از آنان را می‌بینى که با کافران دوستى می‌ورزیدند و چه زشت است آنچه از پیش براى خود فرستادند چرا که غضب خدا بر آنان نازل شده و در عذاب جاودانه‌اند.»

آرى، چه زشت است آنچه ـ مردان شما! ـ از پیش براى خود فرستادند چرا که غضب خدا بر آنان نازل شده و در عذاب جاودانه‌اند.

 

 

در کلام سلاله زهرا//

خورشید درخشان اظهر زهراى اطهر

در قضیه حضرت صدّیقه طاهره سلام‌اللَّه‌علیها، نکات خیلى مهمّى وجود دارد؛ لیکن یک نکته که با وضع شما جوانان مؤمن و انقلابى تطبیق مى‌کند، این است که همه این افتخارات و کارهاى بزرگ و مقامات عالىِ معنوى و دست‌نیافتنىِ آن انسان والا و آن زنِ بى‌نظیر تاریخ بشر و سیّده زنان عالم، و ضمناً همه آن صبرها و ایستادگیها و موقع‌شناسیها و کلمات پربارى که در این زمانها از ایشان صادر شده است - همه این حوادث بزرگ - در دوران کوتاه جوانى این بزرگوار اتّفاق افتاده است. یک وقت این قضیه را به عنوان یک موضوع مرثیه‌سرایى مطرح مى‌کنیم و مى‌گوییم که این بزرگوار سنّ کمى داشتند یا جوان بودند، که این، موضوعِ مصیبت‌خوانى و مرثیه‌سرایى مى‌شود. یک وقت این را به عنوان یک امر قابل تدبّر و حاوى درسها مى‌دانیم و با این چشم نگاه مى‌کنیم؛ آن وقت اهمیت ویژه‌اى پیدا مى‌کند.

 چگونه یک انسان در دوران کوتاه زندگى، از مبدأ کودکى به بعد تا زمان شهادت - که معروف این است که آن بزرگوار هجده ساله بودند و بعضى هم تا سنّ بیست‌ودو و بیست‌وچهار سال گفته‌اند - این همه معارف و این همه علوّ مقامات معنوى را به دست آورَد! این، حاکى از یک تربیت فوق‌العاده فوق بشرى است.

 آن زمان که در شعب ابى‌طالب همه راههاى عافیت بر مسلمانان و وجود مقدّس نبىّ‌اسلام (ص) بسته شده بود؛ نه امکانات زیستى، نه امکانات رفاهى، نه آسودگى خاطر؛ دائم دغدغه تهاجمِ دشمنان، دائم خبرهاى بد، صداى گریه کودکان از گرسنگى بلند، انواع ناراحتیهایى که در آن درّه خشک وجود داشت و این عدّه خانواده مسلمان براى مدّت سه سال مجبور به اقامت شده بودند - و چه سختیها کشیدند و همه این سختیها هم از مبدأ یکایک این انسانها از کوچک و بزرگ حرکت مى‌کرد و روى دوش پیامبر اسلام مى‌نشست. چون رهبر بود؛ چون همه به او متّکى بودند، همه دردها را پیش او مى‌آوردند، همه فشارها را او حس مى‌کرد - در چنین وضعیت سرشار از سختى و محنت و فشار و ناراحتىِ ناشى از دعوت در راه خدا و صبر در راه او - اتفاقاً در همین ایام جناب ابى‌طالب هم از دنیا مى‌رود؛ جناب خدیجه کبرى هم در مدّت کوتاهى به رضوان الهى و لقاءاللَّه مى‌پیوندد و پیامبر، تنهاى تنهاست - فاطمه زهرا، این دختر چند ساله - حالا بنا به اختلاف روایات، پنج ساله، شش ساله، هفت ساله، ده ساله - تنها کسى است که پیامبرِ با این عظمت به او تکیه مى‌کند. او مثل مادر از پدر بزرگوار خود پذیرایى مى‌کند، که این قضیه «فاطمة امّ ابیها» مربوط به این‌جاست.

 این عظمت را ببینید! یک دختر بچه کم‌سال، در دوران سخت‌ترین محنتها، به فریاد بزرگترین انسانها مى‌شتابد! شوخى نیست. همان عنصر است که در طول زمان، در دوران جوانى تا پانزده سالگى و شانزده سالگى و هجده سالگى - بالاخره تا آخر عمر کوتاه - این همه مقامات معنوى را تجربه مى‌کند و این همه کار بزرگ انجام مى‌دهد و این همه در تاریخ تشیّع و اسلام اثر مى‌گذارد و خورشید درخشانى مى‌شود که تا دنیا، دنیاست، خورشید درخشان اظهر زهراى اطهر خواهد درخشید. همه این آثار، از حیات و زندگى و خصوصیّات یک جوان نشأت گرفته است. (بیانات در دیدار جمعی از فرماندهان سپاه، 26/6/1376)

پاره‌های دل/ روضه مکتوب

روضه مرحوم علامه طباطبایی در مصیبت مادرشان حضرت زهرا(س)

پاسی از شب گذشته و سر و صداها خوابیده بود و دیدگان به خواب رفته بودند که علی(ع) از جا برداشت تا وصیت های فاطمه زهرا(ع) را عملی سازد.

آری؛ آن بدن نحیف را که مصائب فراوان، چونان هلال ماه ذوبش ساخته بود؛ آری آن بدن پاک را روی دست خویش حمل کرد تا مراسم اسلامی را در موردش جاری فرماید. آن بدن پاک را روی محل غسل قرار داد. همان گونه که حضرت صدیقه خواسته بود لباس فاطمه از تن بیرون نیاورد، زیرا که نیازی نبود جامه را از آن بدنی که خدای متعال پاکش قرار داده بیرون کند (و شاید فاطمه(ع) از فرط حیا و شرم نمی خواست شوهر بزرگوارش اثر صدمه در و تازیانه و غلاف شمشیر را به پشت و پهلو و بازوی همسرش ببیند، چنان که تا آن روز هم که علی فاطمه را غسل می داد، زهرا کیفیت حال خود را به او نگفته بود.)

به ریختن آب بر روی بدن از روی جامه اکتفا فرمود؛ همان گونه که رسول گرامی اسلام(ص) را غسل داده بود.

در این مراسم اسما یعنی آن بانوی با وفای پاک که در ابراز علاقه و محبت حسنه اش نسبت به اهل بیت رسول خدا(ص) وفادار و با استقامت مانده بود نیز شرکت داشت، یعنی آب به دست علی(ع) می ریخت تا حضرت فاطمه را بشوید.

علی(ع) هنگام غسل فاطمه(ع) می گفت: «خدایا! فاطمه(ع) کنیز تو و دختر رسول و برگزیده تو است. خدایا! حجتش را به او تلقین کن، و برهانش را بزرگ بدار، و درجه اش را عالی کن، و او را با پدرش محمد(ص) همنشین گردان.»

و سپس با همان پرده ای که بدن رسول خدا(ص) را خشک کرد، بدن زهرا(ع) را خشک نمود.

آری، به واقع این مراسم تغسیل زهرا نیست، مرور مصیبت و درد، و تداعی محنت است! با مراسم غسل، همه آنچه فاطمه(ع) از علی(ع) مخفی کرده بود، آشکار شد و داغ مصیبت زهرا خانه دل همسرش را شعله ور نمود.

یعقوبی در تاریخ خود گوید: «بعضی از زن های پیامبراکرم(ص) در حال بیماری فاطمه(ع) آمدند، و گفتند: ای دختر پیغمبر! در غسل دادن خود برای ما نصیبی قرار بدهد! فرمود: می خواهید درباره من حرف هایی بگویید که در حق مادرم خدیجه گفتید! من احتیاجی به شما ندارم. الان از دنیای شما بدم می آید، و از فراق شما شادم؛ خدا و رسول را ملاقات خواهم کرد با حسرت هایی که در دل دادم. حق مرا حفظ و احترام مرا رعایت، و وصیت پدرم را درباره من قبول نکردند.»

 

اعجاز فاطمی//

ماجرای مشرف شدن یک خانواده به اسلام، از زبان آیه الله العظمی سید محمد هادی میلانی

روزی در حال صبحت کردن با گروهی از مردمی که برای پرسیدن سوالات شرعیشان مراجعه کردند، بودم که ناگهان مرد و زنی وارد شدند و گفتند: «می خواهیم به دین اسلام مشرف شویم!»

علت این تصیمم را جویا شدم، آن‌ها گفتند: «ما از کشور آلمان آمده ایم و این ها زن و فرزندان من هستند. این دخترم، طوری استخوان های پهلویش شکست که پزشکان از مداوای او عاجز شدند و پس از صرف هزینه های بسیار گفتند باید پهلوی او را عمل کرد، ولی خطرناک است.

دخترم حاضر نشد و گفت: «در بستر بیماری بمیرم بهتر از این است که زیر عمل قرار گیرم.»

لذا او را به خانه آوردیم، یک خدمتکار ایرانی داریم به نام «بی بی» یک روز دخترم او را صدا زد، همین طور که داشت برای او درد دل می کرد، گفت: «بی بی! این درد واقعاً بد دردی است، حاضرم مبلغ 12میلیون را که اندوخته ام با هشت میلیون دیگر از برادر و پدرم بگیرم و این بیست میلیون را به دکتری بدهم که مرا صحیح و سالم کند. ولی فکر نکنم دکتری پیدا شود که بتواند مرا خوب کند! و من ناکام و جوان مرگ با دلی پر غصه از دنیا می روم.» سپس شروع کرد به گریه و ناله کردن.

بی بی گفت: «ای خانم! من یک دکتر و پزشک سراغ دارم!»

گفت: «این مبلغ را به او می دهم.»

بی بی گفت: «پول مال خودت باشد و بدان که من سیده هستم و جدة من فاطمه زهرا(س) است که او مثل تو پهلویش شکسته بود و اگر می خواهی خوب شوی با حال و اشک ریزان بگو: «ای فاطمه پهلو شکسته!»

دخترم گریه اش گرفت و شروع کرد به گفتن «ای فاطمة پهلو شکسته!» بی بی نیز به گوشه ای از خانه رفت و با گریه گفت: «ای فاطمة زهرا! من یک بیمار آلمانی در خانه ات آورده ام.»

من هم آمدم توی حیاط خانه و با حال اشک آلود می گفتم: «ای فاطمه پهلو شکسته!»

همه در شور و حال عجیبی بودیم که ناگهان دخترم صدا زد: «پدر بیا!» ما هراسان آمدیم نزد دخترم، دیدیم که کاملاً شفا یافته است!

دخترم گفت: «الان یک بانوی مجلله ای آمد و بر پهلوی من دستی کشید و فرمود: خوب می شوی!  گفتم شما چه کسی هستید؟»

فرمود: «من همان کسی هستم که الان صدایش زدی؛ من فاطمه پهلو شکسته هستم!»

حضرت آیه الله! الان ما آمده ایم مسلمان شویم.»

منبع: کتاب آتش در حرم

 

چشمه معرفت/ شخصیت حضرت فاطمه زهرا(س) در اندیشه شهید مطهری

زهرا، عالی ترین مدل انسانیت

اهل بیت پیغمبر(ص) انسان‌های ساخته شده هستند؛ انسان‌های ساخته شده مطابق عالی ترین مدل انسانیت. آن مدلی که خدای انسان برای انسان معین کرده است. پیغمبر(ص) فرمود: «انا ادیب الله و علی ادیبی» (بحار، ج 16، ص 231) من تربیت شده خدا هستم و علی(ع) تربیت شده من است. علی(ع) یعنی یک انسان نمونه، یک انسان کامل؛ زهرا(س) یعنی یک انسان نمونه، یک انسان کامل. علی(ع) انسانی است که سخن او، رفتار و کردار او، نمونه و درس است و زهرا(س) همچنین. (آشنایی با قرآن، ج 7، ص 56)

تکریم فاطمه(س) در قرآن

در سوره مبارکه دهر برای اهل بهشت و ابرار انواع نعمت‌ها غیر از نعمت حورالعین اسم برده شد. در اینجا این سؤال مطرح می‌شود که چرا در این سوره از حورالعین نامی نمی‌برد؟ این سؤالی است که مفسران - حتی مفسران اهل تسنن - مطرح کرده‌اند. در تفسیر المیزان نکته‌ای را از تفسیر ابوالسعود نقل می‌کند و معلوم نیست که او اولین بار این نکته را ذکر کرده است یا خیر؟ و نیز او متوجه شده که این نکته در روایات هم هست و در میان اهل سنت شاید اول کس او متوجه شد چرا در این آیات نامی از حورالعین برده نشده است؟ می‌گوید برای این که قبلا سخن ابرار بود و این آیه شأن نزولش فاطمه و حسن و حسین(ع) است، چون در اینجا نام فاطمه بوده است، خداوند اکراما لفاطمه ، اسمی از حورالعین نبرده است. (شهید مطهری، آشنایی با قرآن، ج 11، ص 79، المیزان ج20، ص210)

مقام حضرت زهرا(س)

در تاریخ اسلام، زنان قدیسه و عالی قدر فراوانند. کمتر مردی است به پایه خدیجه برسد، و هیچ مردی جز پیغمبر و علی(ع) به پایه حضرت زهرا(س) نمی‌رسد. حضرت زهرا(س) بر فرزندان خود که امامند و بر پیغمبران غیر از خاتم الانبیاء برتری دارد. اسلام در سیر من الخلق الی الحق، یعنی در حرکت به سوی خدا هیچ تفاوتی میان زن و مرد قائل نیست. تفاوتی که اسلام قائل است در سیر من الحق الی الخلق است، در بازگشت از حق به سوی مردم و تحمل مسئولیت پیغمبری است که مرد را برای این کار مناسب تر دانسته است. (نظام حقوق زن در اسلام، ص 119)

عمل فاطمه(س)

در روایت است که پیامبر اکرم(ص) رو می‌کند به یگانه فرزند عزیزش، وجود مقدس صدیقه طاهره سلام‌الله علیها ـ آن کسی که درباره‌اش می‌گوید: «بضعه منی»، او پاره جگر من است ـ و می‌گوید: «یا فاطمه اعملی بنفسک»؛ دخترکم، خودت برای خودت عمل کن. «انی لا أغنی عنک شیئا»؛ من به درد تو نمی‌خورم، از انتساب با من کاری ساخته نیست، تعلیمات مرا بپذیر و دستورات مرا عمل کن، مگو پدرم پیغمبر است، به دردت نمی‌خورد، به دستور پدرت عمل کردن به دردت می‌خورد. آن وقت شما زندگی همین حضرت زهرا(س) را مطالعه کنید، می‌بینید در فکر این انسان گویا وجود ندارد که من دختر پیغمبر آخرالزمان هستم. حدیث است که وقتی به محراب عبادت می‌ایستاد، بدنش به لرزه درمی آمد. از خوف خدا گریه می‌کرد، شب‌های جمعه را تا صبح نمی‌خوابید و می‌گریست. اینها همه به انسان نوعی بیداری و آگاهی مسئولیت آمیز و تعهد خیز می‌دهد. (حق و باطل ص 110، حکمت‌ها و اندرزها، ج1، ص63)

 

عزای خیال/ برشی از کتاب «کشتی پهلو گرفته» نوشت سید مهدی شجاعی

سرور زنان عالم

این پای را بگو از ارتعاش بایستد، این دست را بگو که دست بدارد از این لرزش مدام، این قلب را بگو که نلرزد، این بغض را بگو که نشکند و اشک از ناودان چشم نریزد.

این دل بی‌تاب را بگو که فاطمه هست، نمرده است.

ای جلوه خدا! ای یادگار رسول! زیستن، بی‌تو چه سخت است.

ماندن، بی‌تو چه دشوار.

این مرگ، مرگ تو نیست. مرگ عالم است. حیات بی‌تو، حیات نیست.

این مرگ نقطه ختمی است بر کتاب جهان.

زمین با چه دلی تو را در خویش می‌گیرد و متلاشی نمی‌شود؟

آسمان با چه چشمی به رفتن تو می‌نگرد که از هم نمی‌پاشد و فرو نمی‌ریزد؟

خدا اگر نبود من چه می‌کردم با این مصیبت عظمی؟

اِنّاِلله و انّا اِلیْه راجِعُون.

مرثیه فاطمی//

راز جانسوز ترین حادثه/ یوسف رحیمی

نیمه شب، اشک،‌ عزا، آه چه غوغا شده بود

مجلس ختم علی بود که برپا شده بود

گریه کن: دیده ی خونبار ولی الله و

روضه خوان: چشم کبودی که معمّا شده بود

آنکه در صبر زبانزد شده بود از اول

حال بی صبرتر از فضه و اسما شده بود

هق هق گریه و مولای صبوری، ای وای

راز جانسوز ترین حادثه اِفشا شده بود

بازویی را که نود روز ز مولا پوشاند

در شب پر زدنش، قاتل مولا شده بود

آه تا صبح دگر دیده ی او باز نشد

درد پهلو دگر انگار مداوا شده بود

دست می‌شست ز جان، لحظه به لحظه مولا

گرچه زهرا خودش از قبل مهیّا شده بود

بر علی آن شب جانکاه چهل سال گذشت

بعد از آن قامت خیبرشکنش تا شده بود

شایعه شد که علی عاقبت از پا افتاد

هر چه شد آه پس از رفتن زهرا شده بود

 

وجود مولا/ شیخ رضا جعفری

بلبل ز آشیانه ی خود دست می کشید

گل بر سر جوانه ی خود دست می کشید

چون ابر کز تمام خودش دست شسته بود

از اشک دانه دانه ی خود دست می کشید

حس کرد عمق کاری زخم غلاف را

وقتی که روی شانه ی خود دست می کشید

با مسح سر برای وضوی جبیره اش

بر جای تازیانه ی خود دست می کشید

این آخرین سلام نمازش فقط نبود

از آخرین بهانه ی خود دست می کشید

 

مانده تا زینب تو ام مصائب بشود/ محسن کاویانی

رفتی و خاطره ها پنجره را وا کردند

هی نشستند و فقط گریه تماشا کردند

صورت مرد در این هیمنه دیدن دارد

گونه وقتی بشود آینه دیدن دارد

گونه اش آینه بندان به نظر می آید

چقدر عشق به چشمان پدر می آید

اشک و لبخند علی، آه عجب تلفیقی

نیست برّنده تر از تیغ سکوتش تیغی

بوی بدر و احد و خیبر و خندق دارد

ذولفقاری که اگر دق بکند حقّ دارد

قسمت این بود که من همدم بابا باشم

بعد از این مثل خودت ام ابیها باشم

بعد از این داغ که آتش به همه عالم زد

من خودم شانه به موهای خودم خواهم زد

رفتی و مبدأ غم را به دلم آوردی

با همه کودکیم خوب بزرگم کردی

میروم در دل آتش، به خدا باکی نیست

راستی مادر من، چادر من خاکی نیست!!!

آتش از داغ غمت سوخته، بی تاب شده

از خجالت زده گی خاک رهت آب شده

آب گفتم چقدر حرف به ذهنم آمد

یک کفن باز از این چند کفن کم آمد

غم نباید به گل فاطمه غالب بشود

مانده تا زینب تو ام مصائب بشود

داغ محسن چقدر زود زمین گیرت کرد

پیش از آنی که خودت پیر شوی پیرت کرد

جای آن لاله خدا یاس به ما خواهد داد

محسنت رفته و عباس به ما خواهد داد

آه... افتاده کنون بند به دستان پدر

بعد از این حادثه سوگند به دستان پدر

که منم شیرترین دختر این خطّه ، منم

دختر شیر خدا هستم و خود شیر زنم

با همه دختری ام مرد تر از مردانم

تا ابد پای حسین ابن علی میمانم

شهر در سیطره ی شوم شبی تاریک است

باید آماده شوم روز دهم نزدیک است...

 

اسما فاطمی//

اسرار نام های حضرت فاطمه (س)

 حضرت امام صادق (ع) فرمود: فاطمه نزد خدای تعالی 9 اسم دارد: فاطمه، صدیقه، مبارکه، طاهره، زکیه، راضیه، مرضیه، محدثه و زهرا.

فاطمه:

رسول خدا فرمود: زیرا او و شیعیانش از آتش جهنم قطع شده‌اند. (فاطمه به معنای قطع‌شده و بریده است.)

و نیز امام صادق (ع) فرمود: زیرا او از هر شر و بدی بریده شده است و نیز چون مردم از رسیدن به معرفت کامل او قطع شده اند.

  صدیقه:

زیرا او هرگز در زندگی جز راست نگفت و هر آنچه پدر بزرگوارش فرمود، تصدیق کرد.

رسول خدا به امیرالمومنین فرمود: یا علی، من به فاطمه سفارش‌هایی کرده ام که به تو بگوید. او هر چه گفت بپذیر، زیرا او راستگوست، بسیار راستگو.

مبارکه:

برکت به معنای خیر فراوان است و از فاطمه نسل فراوانی به عالم اسلام هدیه شده . لذا در بعضی از تفاسیر آمده است که در آیهی « انا اعطیناک الکوثر» ( ای رسول گرامی ما به تو خیر کثیر عطا کردیم) منظور، فاطمه (س) است.

طاهره:

امام باقر (ع) فرمود: زیرا او از هر ناپاکی ظاهری و هر گونه ناپاکی دامن، مبری است.

و نیز طبق روایات متعدد، آیه تطهیر( انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا) درباره حضرت فاطمه  نازل شده است. پس فاطمه طاهره است زیرا هر گونه رجس و پلیدی و ناپاکی از وجود مقدسش دور است.

 زکیه:

زکاه هم به معنای رشد و نمو و هم به معنای طهارت است، بنابراین زکیه هم یعنی از فاطمه نسل پرباری پا به عرصه وجود خواهد گذاشت و هم اینکه او وجودی است پاک و طاهر .

 راضیه:

زندگی کوتاه حضرت فاطمه با غم و اندوه و نیز با تلاش و سختی همراه بود. او زندگی بسیار مشکلی را پشت سر گذاشت ولی هرگز لب به شکایت باز نکرد، بلکه همواره خدای بزرگ را شکر می‌کرد و راضی بود د.

روایت شده روزی رسول خداحضرت فاطمه را دید که لباس خشنی بر تن داشت و با دست‌های مبارکش آسیاب می‌کرد در حالیکه طفل کوچک خود را هم شیر می‌داد. رسول خدا گریان شد و فرمود: ای دخترکم، تلخی این دنیا را بچش، برای رسیدن به شیرینی آخرت.

حضرت فاطمه نه تنها لب به شکایت باز نکرد، بلکه عرض کرد: ای رسول خدا، من خدا را برای نعمتهایش سپاسگزارم.

و نیز روزی امیرالمومنین از رسول خدا خواست اگر ممکن باشد برای فاطمه مستخدمه ‌‌ای بگیرد، اما رسول خدا تسبیح فاطمه را به آنها تعلیم فرمود. حضرت زهرا پس از شنیدن این دستور پیغمبر اکرم سه بار فرمود: من از خدا و رسولش راضیم.

 مرضیه:

تمام کارهای حضرت فاطمه مورد رضایت خدا و رسول بود. رسول خدا هیچ گاه بر فاطمه غضب نکرد، به او خرده نگرفت و برعکس، گاهی می‌فرمود: فداها ابوها. (پدرش به قربانش) .

این چنین است که رسول خدا رضای فاطمه را رضای خدا می‌دانست و می‌فرمود: خدا از غضب فاطمه غضب می کند و از رضایت او راضی می‌شود.

 محدثه:

امام صادق (ع) در این مورد فرمود: زیرا ملائکه از آسمان فرود می‌آمدند و با او سخن می‌گفتند.

در فرهنگ اسلامى محدثان راستین همواره از حرمت و منزلت ویژه اى برخوردار بوده اند، محدثان و راویان در حفظ و حراست از گنجینه هاى معارف و ارزشهاى دینى و ذخایر گرانمایه مکتب تشیع و رشد و تعالى فرهنگ غنى اسلامى نقش اول را داشته اند و حامل ودایع و امانتهاى گرانقدر الهى و رازدار اسرار آل رسول بوده اند.

 زهرا:

امام صادق فرمود: زیرا نور آن بانوی مکرمه در یک روز سه بار برای امیرالمومنین می‌درخشید، و چون در محراب عبادت می‌ایستاد نور درخشنده او برای اهل آسمان می‌ درخشید همانگونه که نور ستارگان برای اهل زمین می‌درخشد.

برخی نامهای دیگر حضرت فاطمه (س)

حصان (محفوظ)، حره (آزاده، شریف)، سیده (بانوی محترم)، عذراء (پرده نشین)، حوراء (فرشته، حوریه)، مریم کبری (مریم برتر)، نوریه (تابناک، درخشنده ) و نام آن بانو در آسمان، منصوره (یاری‌شده) است.

مرثیه فاطمی//

برای «آینه ماندن»/ علیرضا محمد علی بیگی

حجاب پشت حجاب و غبار روی غبار

ترک بر آینه افتاد یا اولی‌الابصار

دعای چله‌نشینان نمی‌کند اثری

بسوز لیس دواء الفراق الا النار

اگرچه کورم و در کوره راه بی خبری

شنیده‌ام که خبرهاست پشت این دیوار

شهید و شاهد و ساقی علیهم‌الصلوات

میان میکده مستند اولئک الابرار!

سرشت ظلمت و روح لطیف من؟ هیهات!

نسیم شعله نشینم کجاست مشعل دار؟

سراغ حجله‌ی دنیا نمی‌روم دیگر

قسم به توبه‌ی مستغفرین بالاسحار

سر بهشت ندارم که هر که شد درویش

نشست بر سر تختی که تحته‌الانوار

هوای خدمت این معبد مقدس بود

که می‌زدود از آیینه‌ی دلم زنگار

فرشتگان به تو امّید بسته اند بمان

بمان که سکه‌ی یوسف کم است در بازار

من و تو از ازل آیینه آفریده شدیم

برای «آینه ماندن» کمی قدم بردار!

 

مقام عالی زهرا/ علی‌ اکبر لطیفیان

زهرا اگر نبود خدا مظهری نداشت

 توحید انعکاس نمایان تری نداشت

 جز در مقام عالی زهرا فنا شدن

 مُلک وجود فلسفه‌ی دیگری نداشت

 زهرا اگر در اول خلقت ظهور داشت

 شاید خدا نیاز به پیغمبری نداشت

 فرموده‌اند در برکات وجود او

 زهرا اگر نبود علی همسری نداشت

 محشر بذون مهریه‌ی همسر علی

 سوگند می خوریم شفاعت گری نداشت

 حتی بهشت با همه‌ی نهرهای خود

 چنگی به دل نمی زند اگر کوثری نداشت

 دیروز اگر به فاطمه سیلی نمی زدند

 دنیا ادامه داشت، دیگر محشری نداشت

 

مادر گلها/ مجید قاسمی

سَر در گُم سِرّ سحرم، مادر گلها

دل مرده اسرار دَرم، مادر گلها

ای محور درد همه عالم و آدم

ای هاله احساس و کرم، مادر گلها

هم اُسوه مهر و مدد و گوهر علمی

هم سوره طاهای حرم، مادر گلها

غزلی بی نقطه در وصف صدیقه کبری

علاّمه دَهری و سراسر همه عدلی

ای حامی و اِمدادگرم، مادر گلها

در معرکه گُل کرده همی آه کلامی

گاهی سر و گاهی کمرم، مادر گلها

ای ماه دل آرای علی در دم مرگم

دلگرم طلوعی دگرم، مادر گلها

 

نگار امیرالمومنین(ع)//

مرثیه‌ای که امیرالمؤمنین درسوگ حضرت فاطمه سرود

هنگامی که خبر شهادت حضرت صدیقه طاهره(س) را به مولاى متقیان رساندند، امیرالمؤمنین(ع) از شنیدن این خبر ناگوار غش کرد و با صورت به زمین خورد، چون به هوش آمد، فرمود: اى دختر رسول خدا! به چه کسى در این مصیبت تسلیت باید گفت؟! اى سیدة النساء من اندوه و غمم را به تو تسلى مى‏‌دادم، بعد از تو به چه کسى خود را تسلیت دهم و با اشک چشم و سوز دل این گونه م<

اشتراک گذاری
نظرات کاربران
capcha
هفته نامه الکترونیکی
هفته‌نامه الکترونیکی سراج۲۴ - شماره ۳۲۴
آخرین مطالب
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••